بهاء الدين محمد بن شيخعلي الشريف اللاهيجي
196
تفسير شريف لاهيجى ( فارسى )
همراه برد تا آنكه بحديبيه كه بعضى از آن داخل حرم و بعضى داخل حل است رسيدند و خبر بمشركين قريش رسيد كه حضرت رسالت پناه عازم مكهء معظمه است عروة بن مسعود ثقفى را فرستادند كه به خدمت حضرت استفسار كند كه سبب آمدن به اين طرف چه چيزست و چون برو ظاهر شد كه مطلب حضرت از آمدن اينجا حرب با قريش نيست بلكه مطلب اهم زيارت كعبهء معظمه است مراجعت نموده صورت حال را با قريش اعلام نمود و در بعضى روايات آمده كه قريش حفص بن احنف و سهيل بن عمرو را به خدمت حضرت فرستادند و قريش بر حميت جاهليت خود مصر گشته راضى نشدند كه آن حضرت با بعضى از اصحاب كه در ملازمت بودند داخل مكهء معظمه شوند و از اينجهت حضرت اصحاب را در زير درخت مذكور جمع كرده با ايشان تجديد بيعت كرد به اين روش كه با قريش قتال كنند و از حرب رو گردان نشوند تا آنكه شهيد شوند يا فتح مكه نمايند . پس جميع مؤمنين صحابه به اين وجه بيعت كردند و اين بيعت را « بيعة الرضوان » گفتند به جهت نزول آيهء مذكوره . و سالم بن ابى الجعد گويد كه من از جابر پرسيدم كه چند كس بودند كه در تحت شجره بيعت رضوان كردند ؟ جابر گفت هزار و پانصد كس بوديم كه تجديد بيعت كرديم و در آن وقت عطش و تشنگى بر ما غالب شد و آب مفقود بود . حضرت رسالت پناه صلى اللَّه عليه و آله و سلم ظرفى كه اندك آب داشت طلبيد و دست مبارك خود را در ميان آن ظرف گذاشت از اعجاز آن حضرت از هر انگشت او چشمهء روان گرديد و ما همه سيراب گشتيم بلكه اگر ما صد هزار كس ميبوديم كه ما را كفاف ميبود فَعَلِمَ ما فِي قُلُوبِهِمْ پس دانست خداى تعالى آنچه در دلهاى اين اصحاب است از حسن عقيدت و خلوص بيعت فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ پس نازل كرد خداى تعالى سكون نفس و آرام دل را برين مؤمنين صحابه وَ أَثابَهُمْ فَتْحاً قَرِيباً و بداد ايشان را فتحى نزديك كه آن فتح مكه است وَ مَغانِمَ كَثِيرَةً يَأْخُذُونَها و بداد ايشان را غنيمتهاى بسيار كه تا فرا گيرند آن را . گويند كه اين